حسناحسنا، تا این لحظه: 12 سال و 8 ماه و 10 روز سن داره

تقدیم به دختر گل و بی همتایمان حسنا

پایان ترم چهارم کارگاه کودک و مادر

حسناجون هزارماشاله خیلی سریع پله های ترقی رو داری طی میکنی ، انشاله در همه مراحل زندگیت همینطوری باشی ، دختر نازمون ترم 4 که عنوانش مهارتی 3 بود رو گذروندی و مربیات ازت خیلی راضی بودن ، آفرین به دختر نازمون. تو این ترم یه اتفاق مهمی که افتاد این بود که مامان سمیه موفق شد تنهایی بدون حضور باباحسن رانندگی کنه و شما رو به کلاست ببره ، از اونجایی که شما تنها تو ماشین نمی شینی از بابایی مامان که بازنشسته شدن خواهش کردیم ما رو تو آوردن شما به کلاس همراهی کنند ، دستشون درد نکنه . حسنا جون میبینی چطور باعث پیشرفت مامان شدی ، مامان حسابی از این موضوع خوشحاله  ، راستشو بخوای چندین بار می خواستم تنهایی رانندگی کنم می ترسیدم ولی شما باعث شدی ...
14 اسفند 1394

دومین پابوسی امام رضا(ع) با فرشته نازمون

خدا رو شکر ، بالاخره امام رضا(ع) ما رو طلبیدن و به پابوسی ایشون رفتیم. این عکس رو قبل از پرواز در فرودگاه انداختی ، قربون اون چهره ماهت بریم الهی.    از اونجایی که بعد از کلاس زبانت مستقیم به فروگاه رفتیم خیلی خسته بودی و کل پرواز رو خوابیدی ، البته قبل از خوابیدن مامان و بابا با شما انگلیسی مصاحبه کردن که هزار ماشاله خیلی قشنگ جواب ما رو با زبون شیرینت به انگلیسی دادی که اون مصاحبه رو تو کلیپ تولد 2 سالگیت انشاله میگذاریم.   وقتی هتل رسیدیم فورا اون قسمتی رو که برای بردن چرخ هست رو پیدا کردی و مدام بالا میرفتی و سر می خوردی ، کلا سرسره رو خیلی خیلی دوست داری و هر چی که شبیه اون ببینی به اون صورت ازش ا...
12 اسفند 1394

20 ماهگیت مبارک دختربانمک ما

دختر نازمون که شیرین تر از عسلی ، هزار ماشاله خیلی وروجک شدی اصلا نمیذاری مامان و بابا سراغ لپ تاپ بیان و بخوان کاری کنند تا لپ تاپ رو ببینی میگی من من یعنی اینکه من فقط با اون کار کنم برای همین آپدیت کردن وبت خیلی سخت شده ، وقتی میخوابی هم اونقدر خسته ایم که با هم میخوابیم ، میدونیم اگه میدونستی داریم این کارو برات میکنم تا وقتی بزرگ میشی ببینیش و کیف کنی,آروم میشستی یه گوشه و جیکتم در نمیومد!  به هر حال سعی میکنیم کوچکترین تایمی که فرصت کنیم وب شما رو آپدیت کنیم انشاله وقتی شما بزرگ شدی و مطالبشو دیدی لذت ببری ، بگذریم ... این ماه عید غدیر بود که خونه عمه معصومه و بعد عمه مامان رفتیم که اونجا با دوچرخه دخترعمه های مامان کلی بازی...
3 بهمن 1394

روز جهانی کودک مبارک

دختر نازمون ، 8 اکتبر روز جهانی کودک هست که این روز رو به شما تبریک میگیم ، ایشاله در بزرگسالی هم مثل دوران کودکی شاد و سلامت باشی، تو این روز شما فقط 19 ماه و 19 روزت بود.     به مناسبت این روز بابایی و مامانی مامان برات این تابلوی زیبارو تهیه کردند که بابایی خودشون زخمت کشیدن و دست و پای زیبای شما رو ساختند ، دستشون درد نکنه خیلی قشنگه. از اونجایی که به جاروبرقی کردن خیلی علاقمند بودی و همش می خواستی به  مامان کمک کنی ، مامان و بابا برات یه جارو برقی گرفتن که عکسشو نداشتیم برات بذاریم ، البته فقط دو سه بار ازش استفاده کردی و دوباره از اون جاروبرقی های واقعی بزرگ می خواستی  ...
26 دی 1394

19 ماهگیت مبارک ستاره زندگی ما *دختر نازمون به حرف زدن افتاده*

حسنا جون ،دختر شیرین زبون مامان و بابا ، خیلی خوشحالیم كه داری صحبت میکنی ! هزارماشاله خیلی زرنگی بین کلمات فارسی و انگلیسی هر کدوم که برای تلفظت راحت تره همون رو استفاده میکنی و البته بیشتر انگلیسی صحبت میکنی. از کلمات انگلیسی که تو این سن کم ماشاله میگی : up ، apple ، baby، dady ، pipi ، dirty(deiti) ، eye ، food، book ، candy  عزیزدلمون از کلمات فارسی هم اینارو میگی : پایین ، دد ، نه ، من ، همه نسبت ها (بابایی ، مامانی ، دایی ، عمه ، عمو (عم میگی) ، زندایی (نندایی میگی)). ترم سوم کلاس دو زبانت رو هم با موفقیت گذروندی و مدرکتم گرفتی که مطلبشو جداگانه برات گذاشتیم ، ایشاله ترم های دانشگاه رو با موفقیت سپری کنی. به غیر...
10 آذر 1394

پایان ترم سوم کارگاه دو زبانه کودک ومادر

دختر خوشگلمون ، میبینی چقدر زود میگذره هزار ماشاله ترم سومت که EnglishPlay بود رو هم با موفقیت سپری کردی ، انشاله همیشه تو همه مراحل زندگیت همینطوری موفق باشی. تو این ترم هم خیلی چیزا یاد گرفتی و این ترم با اون دو ترم دیگه چند فرق مهم داشت که یکی این بود که کامل انگلیسی برگزار می شد و دیگه اینکه فعالیت ها بیشتر به صورت بازی بود تا یادگرفتن مهارت.   و اما فعالیت های کلاست: با توپ های مختلف بازی کردی. که مربیت بهت میگفت throw the ball و شما که ماشاله خیلی باهوشی درست انجام دادی تازه اونم دو دستی .   با هر وسیله ای که مربیات میارن و بازی میکنی تو جمع کردنش هم باید کمک کنید که اینجا شما همین کار رو می خواستی ب...
5 آذر 1394

شرکت درنمایشگاه نقاشی

عزیز دل مامان و بابا ، 2 روز به زمان برگزاری نمایشگاه مونده بود که مامان سمیه فراخوانش رو تو تلگرام موسسه دیدش و با اینکه خونه مامانی و بابایی مامان بودیم و اونجا هم وسیله نقاشی نداشتی بعد ازاینکه با بابا حسن صحبت کردم و ایشونم برای شرکت تو نمایشگاه موافق بودن فورا رفتم و وسایل نقاشی رو برات گرفتم و شما اثر هنری زیبایی رو خلق کردی ، ایشاله همیشه موفق باشی نفس مامان و بابا   حسناجون این فراخوان نمایشگاه نقاشیه.   حسنا خانم در حال خلق اثر هنری.   اینم پایان کارت هست که میبینی علاوه بر دستات ، پاهای کوچولوی نازنینتم برای خلق زیباترین اثر هنری به کار بردی.   و حالا زیباترین اثر هنری.&n...
2 آذر 1394

سفر به نور

حسنا جون ، 19 شهریور ماه به شمال خونه خاله آزی رفتیم و خیلی خوش گذشت. شما اول از همه آماده شدی و تو ماشین منتظر مامان و بابا بودی و فکر کنیم تو این فکر بودی که چقدر دلت برای دخترخاله سارا تنگ شده و چه بازی هایی می خواید بکنید.   برای دختر خاله جون یه توپ سوغات بردی و تو ماشین همش مراقبش بودی .   وقتی رسیدیم بعد از کمی استراحت به کنار دریا رفتیم و شما هم که عاشق آب بازی وقتی این همه آب رو دیده بودی خیلی ذوق زده شده بودی ، البته تا قبل از راه افتادنت چند بار شمال اومده بودیم اما اون موقع زیاد متوجه نبودی والان هزار ماشاله حسابی بزرگ شدی.    بدون هیچ ترسی فورا تا به کنار دریا رسیدیم تنهایی رف...
22 آبان 1394

اولین اردوی حسنا جون (پارک آب و آتش)

دختر خوشگلمون ، قند عسل مامان و بابا ، 17 شهریور زمانی که فقط 18 ماه ونیمت بود اولین اردو رو با دوستای موسستون تجربه کردی .  از همه دوستات زودتر رسیدیم و اینجا نشتی تا دوستات و مربیات بیان.قربون ژست نازت بریم .   با اینکه آب بازی رو خیلی دوست داشتی متاسفانه از فواره های آب بازی پارک خوشت نیومد و می ترسیدی و دوست داشتی با مامان بری داخل زمین که اونم هیچ مامانی اجازه نداشت بره داخل زمین و اگر کسی این کار رو میکرد فواره ها رو قطع میکردن ، به هر حال به هر نحوی بود خودت رو خیس کرده بودی که بعدش رفتی و حمام آفتاب گرفتی.   حسنا خانم در حال آفتاب گرفتن.   بعد از آب بازی ، با پاستیل و رنگ انگشت...
18 آبان 1394